تبليغاتX
شعر و عکسهای عاشقانه

شعر و عکسهای عاشقانه

یکی بود یکی نبود .

یک مرد بود که تنها بود .

یک زن بود که او هم تنها بود .

زن به آب رودخانه نگاه میکرد و غمگین بود . مرد به آسمان نگاه میکرد و غمگین بود .

خدا غم آنها را میدید و غمگین بود .

خدا گفت : شما را دوست دارم ، پس همدیگر را دوست بدارید و با هم مهربان باشید .

مرد سرش را پایین آورد .

مرد به آب رودخانه نگاه کرد و در آب زن را دید . زن به آب رودخانه نگاه کرد و مرد را دید .

خدا به آنها مهربانی بخشید و آنها خوشحال شدند . خدا خوشحال شد و از آسمان باران بارید .

مرد دستهایش را بالای سر زن گرفت تا خیس نشود . زن خندید .

خدا به مرد گفت : به دستهای تو قدرت میدهم تا خانه ای بسازی و هر دو در آن زندگی کنید .

مرد زیر باران خیس شده بود . زن دستهایش را بالای سر مرد گرفت . مرد خندید .

خدا به زن گفت : به دستهای تو همه زیباییها را می بخشم تا خانه ای که او میسازد را زیبا کنی .

مرد خانه ای ساخت و زن آن را گرم کرد . آنها خوشحال بودند . خدا خوشحال بود ...

یک روز زن پرنده ای را دید که به جوجه هایش غذا میداد . دستهایش را به سوی آسمان بلند مرد تا پرنده میان دستهایش بنشیند .

اما پرنده نیامد و دستهای زن رو به آسمان ماند .

مرد او را دید . کنارش نشست و دستهایش را به سوی آسمان بلند کرد .

خدا دستهای آنها را دید که از مهربانی لبریز بود .

فرشته ها در گوش هم پچ پچی کردند و خندیدند .

خدا خندید و زمین سبز شد .

خدا گفت : از بهشت شاخه ای گل به شما خواهم داد .

فرشته ها شاخه ای گل به مرد دادند . مرد گل را به زن داد و زن آن را در خاک کاشت .

خاک خوشبو شد .

پس از آن کودکی متولد شد که گریه میکرد . زن اشکهای کودک را میدید و غمگین بود .

فرشته ها به او آموختند که چگونه طفل را در آغوش بگیرد و از شیره جانش به او بنوشاند .

مرد زن را دید که میخندد ، کودکش را دید که شیر مینوشد. بر زمین نشست و پیشانی بر خاک گذاشت .

خدا شوق مرد را دید و خندید .

وقتی خدا خندید ، پرنده بازگشت و بر شانه مرد نشست .

خدا گفت : با کودک خود مهربان باشید تا مهربانی بیاموزد . راست بگویید تا راستگو باشد . گل و آسمان و رود را به او نشان دهید تا همیشه به یاد من باشد .

روزهای آفتابی و بارانی از پی هم گذشت .

زمین پر شد از گلهای رنگارنگ و لابه لای گلها پر شد از بچه هایی که شاد و خندان دنبال هم میدویدند .

خدا همه چیز و همه جا را میدید . میدید که زیر باران مردی دستهایش را بالای سر زنی گرفته است که خیش نشود .

زنی را دید که در گوشه ای از خاک با هزاران امید شاخه گلی میکارد . دستهای بسیاری را دید که به سوی آسمان بلند شده اند .

و پرنده هایی که ...

خدا خوشحال بود ، چون دیگر غیر از او هیچ کس تنها نبود .

+نوشته شده در 22 Nov 2009ساعت3:25 PMتوسط piruz | |

سحر قریشی متولد 1366 است و تنها عضو متاهل بین بازیگران جوان دلنوازان به حساب می آید. همسر او مهران اخوان ذاکری است و 25 سال سن دارد . زندگی مشترک آنها چند سالی است که آغاز شده و روز های خوبی را با هم پشت سر میگذارند . سحر قریشی تنها یک برادر دارد و رنگ های مورد علاقه اش مشکی ، آبی و قرمز است . سحر قریشی دوست دارد هر چه زود تر به اوج برسد و این آینده را برای خود پیش بینی میکند . برای قریشی نوع پوشش و لباس خیلی اهمیت دارد . او حسین سهیلی زاده را مانند پدرش دوست دارد.

سحر قريشي در گفت‌وگو با خبرنگار راديو و تلويزيون فارس درباره نحوه ورودش به تلويزيون گفت: من كار اولم در زمينه بازيگري فيلم سينمايي «لج و لجبازي» به تهيه كنندگي آقاي زبر دست بود. در مراحل پاياني اين كار بودم كه از طريق آقاي خيرابي به آقاي سهيلي‌زاده معرفي شدم. آقاي سهيلي زاده از من دعوت كرد تا براي نقش يلدا كه حدود 350 نفر كانديد داشت، تست بدهم و خوشبختانه پس از تست مورد قبول واقع شده و براي بازي در اين نقش آمدم.

 

+نوشته شده در 21 Nov 2009ساعت8:2 PMتوسط piruz | |

يا خود ارضايي در مورد زنان گناه است؟ اگر هست چه مجازاتي دارد؟چگونه مي توان از اعتياد رواني به اين مسئله رهايي يافت؟
خود ارضايي يا استمنا از نظر اسلام حرام و گناه است و در اين جهت فرقي بين دختر و پسر نيست. قرآن کريم مي‌فرمايد: "هر کس از راهي، غير از همسرش، شهوتش را دفع کند، از تجاوز کاران است".[1] يعني از حکم الهي و انساني تجاوز کرده است. پيامبر اکرم(ص) فرمود: "هر کس شهوتش را با دست ( و هر طريق ديگري غير از مسير طبيعي و ازدواج) دفع کند، مورد لعنت و نفرت خداوند است".[2] امام صادق(ع) فرمود: "خود ارضايي (يا دفع شهوت از غير مسير طبيعي) از گناهان بزرگ است".[3] نيز فرمود: "خداوند با نظر رحمت به استمنا کننده نمي نگرد".[4] فعل حرام، عصيان و مخالفت با فرمان حق تعالي است. کم و زيادش در حکم اصلي تفاوت ايجاد نمي کند. هر مقدار به اندازه خود گناه است. اگر کم صورت گيرد، به اندازه خود و اگر زياد باشد، به همان اندازه، اما در مورد تعداد دفعات زياد، گناه ديگري هم هست و آن تکرار گناه است که تکرار و اصرار بر گناه، گناه ديگري محسوب مي‌شود.

 

پيامبر اکرم(ص) فرمود: "لا تنظروا الي صِغِرَ الذنب و لکن انظروا اِلي مَنِ اجتَر أتم؛[5] به کوچکي گناه منگريد، بلکه بر عظمت و بزرگي کسي بنگريد که نسبت به او گستاخي و نافرماني کرده‌ايد". از ديدگاه پزشکان استمنا آثار زيانباري بر جسم و روح و روان وارد مي سازد که ذيلا مطالبي به استحضار مي رسد.

الف. آسيب‏هاى جسمانى‏

1. ضعف و تحليلِ قواىِ جسمانى‏ کاهش انرژى جسمانى بدن از مضرات مهم و جبران‏ناپذير خودارضايى است. احساس خستگى عارضه طبيعى انزال است، اگر خودارضايى در شبانه روز به دفعات تکرار شود.اين احساس خستگى در ساعات مختلف همراه انسان است. در نتيجه به مرور زمان ضعف و بى حالى در فرد تثبيت شده و يک طبيعت ثانوى براى او ايجاد مى‏کند. کاهش و تخليه مکرر قواى جسمانى به ضعف عمومى و دائمى بدن و بالاخره به پيرى زودرس مى‏انجامد. ... وقتى قلم به دست مى‏گيرم زود خسته مى‏شوم و قدرت نوشتن ندارم، ناچار قلم را روى زمين مى‏گذارم تا وقتى که دستم کمى قدرت پيدا کند و دوباره بنويسم. «نامه‏اى از يک جوان» ... آن چه امروز برايم باقى مانده است (از ناحيه اين عمل) جسمى نحيف و درهم شکسته است. «نامه‏اى از يک جوان». ... با اين که ورزشکارم زانوهايم مرتب سست مى‏شود. «پسرى 18 ساله» من که دخترى پر جنب و جوش و داراى چهره‏اى روشن بودم، کم کم به دخترى بى حال، کم تحرک و رنگ پريده مبدل شدم. «دخترى 15 ساله، کلاس اول تجربى» لاغرى، لرزش بدن، پژمردگى،ضعف مفاصل، تشنج، زردى و تيرگى چهره، از نشانه‏ها و عوارض ضعف جسمانى است. متأسفانه ضعف جسمانى به همين جا ختم نمى‏شود ، بلکه کل بدن را ساقط مى‏کد. شخصى که مبتلا به اين عمل شوم شود، رفته رفته ضعف شديد در خود احساس کرده، کمر درد او را آزار مي دهد تا اين که به فلج عمومى بدن مبتلا مي شود.

2. ضعف بينايى خود ارضاى به تدريج در نور چشم و قدرت بينايى اثر مى‏گذارد و آن را کاهش مى‏دهد. درجات و شدت ضعف چشم بستگى به درجات و شدت خودارضايى دارد و اين به حدى است که گاه به نابينايى منجر مى‏شود. با اين که اهل ورزش هستم چشمانم خسته مى‏شود و جلو چشمم تيره و تار مى‏شود به حدى که سرگيجه مى‏گيرم آيا اين از عوارض خودارضايى است؟ «نامه‏اى از يک پسر 18 ساله» جوانى که هشت سال مبتلا به خودارضايى بود وقتى مى‏خواست کتابى را بخواند چشم هايش سياهى مى‏رفت، حدقه‏هاى چشم او بيش از حد معمول گشاد و باز شده بود و در قعر چشم‏هاى خود درد شديد احساس مى‏کرد. (به نقل از مشکلات جنسى نسل جوان). روزى در يکى از خيابان‏هاى يزد چشمم به جوانى حدوداً بيست و پنج ساله افتاد که در اثر نابينايى به همراه برادرش حرکت مى‏کرد، چون با برادرش آشنا بودم جلو رفتم و سؤال کردم: چرا چنين شده است؟ گفت: او مبتلا به انحراف جنسى (خودارضايى) بوده است و دست از اين کار برنداشته است تا به اين روز افتاد. (همان).

3. آسيب‏پذيرى در برابر بيمارى ها تحليل رفتن قدرت بدن و قواى جسمانى، بستر پذيرش ساير بيمارى‏ها را فراهم مى‏آورد. جسمى که با خود ارضايى ضعيف شده است نمى‏تواند در مقابل ميکروبها و ويروسها از خود دفاع کند. جوانى مبتلا به اين عمل شوم بود، در همين حين به يکى از بيمارى‏هاى همراه با تب دچار شد و در همان حال خودارضايى مى‏کرد، در روز ششم بيمارى کاملاً ضعيف شده بود و در نتيجه مرگ او را فراگرفت.

4. آسيب دستگاه تناسلى و ناتوانى‏هاى جنسى و توليد مثل‏ خودارضايى اثرات مهمى در دستگاه تناسلى از خود برجاى مى‏گذارد. دکتر «هوچنين سون» معتقد است که عموم ناراحتى‏هاى مربوط به دستگاه تناسلى از آثار خودارضايى است. بعضى ازاين اثرات عبارت اند از: تورم غدد وذى‏ تورم کانال نطفه‏ تورم قسمت پايينى و عقب کانال ادرار شل شدن عضلات تناسلى‏ خروج بى اختيار منى با کوچکترين حادثه‏ ايجاد قاعدگى نامنظم و خروج ترشحات چرکى و احساس درد هنگام قاعدگى در دختران‏ از بين رفتن پرده بکارت‏ ارضاى ناکامل جنسى و از دست دادن لذت مقاربت بعد از ازدواج‏ ناتوانى و تأخير توليد مثل به خاطر ضعف مکرر دستگاه تناسلى و انزال زودهنگام‏ بيماريهاى مقاربتى‏ عقيم شدن‏

5. آسيب مراکز عصبى و غدد در مغز در اثر خودارضايى و تحريک زياد، هيپوتالاموس آسيب مى‏بيند. مغز و مراکز حساس ديگر مکرراً دچار کاهش نسبى جريان خود مى‏شوندن و از اين طريق آسيب‏هاى جبران‏ناپذير و بر آنها وارد مى‏شود. تخليه‏هاى مکرر عصبى، موجب ضعف اعصاب مى‏شود. خودارضايى‏هاى مکرر، مرکز عصبى را دچار حساسيت و ضعف و خستگى و اختلال مى‏سازد. به گفته يکى از دانشمندان، خود ارضايى موجب ضعف قواى شهوانى و بى رمق و بى جان شدن آنها مى‏شود. به طور کلى اختلال قواى بينايى، شنوايى (مثل صداى زنگ در گوش و وز وز کردن) و... از ضعف و اختلال اعصاب است. ... قسمت‏هاى عمده بدن من يعنى قلب و اعصابم به هم ريخته است. «نامه‏اى از يک جوان» و تو اى جوان عزيز به خود آى و اين آسيب‏ها را جلوى چشم خويش تابلو کن و با تأملدر اين منظره نامطلوب و غيرقابل قبول، خود را از دام اين بلا نجات بده. کم خونى؛ کم اشتهايى و مشکلات گوارشى؛ کم خوابى و اختلال در خواب؛ تنگى نفس؛ سر درد و سرگيجه؛ پيدايش تغييرات در نخاع و ستون فقرات. همگى از آسيب‏هاى جسمى خودارضايى هستند.

ب. آسيب‏هاى روحى - روانى‏

1. ضعف حافظه، حواس پرتى و ناتوانى در تمرکز فکرى‏ همان گونه که گذشت، يکى از پى آمدهاى خودارضايى، ضعف و تحليل قواى جسمانى است و اين به نوبه خود ناشى از اختلال در عملکرد سيستم مغز و اعصاب است. اختلال در اين سيستم موجب مى‏شود که بخش حافظه کارايى لازم را نداشته باشد. علاوه بر اين، شخصِ مبتلا به خودارضايى به خاطر تمرکز در اين عمل و توجه نسبتاً مداوم به موضوعات جنسى، حواس پرت و ناتوان در تمرکز فکرى است که اين خود عامل ديگرى براى کاهش مستمر حافظه است. از عوامل حفظ و تقويت حافظه آن است که فرد به کارهاى علمى و فکرى مشغول باشد در حالى که شخص خودارضا از کارهاى علمى و فکرى باز مى‏ماند و اين خود عامل ديگرى براى ضعف حافظه چنين اشخاصى است. ... استعداد کافى داشتم و تحصيل مى‏کردم اما اکنون استعدادم کم شده و مطالب را درست درک نمى‏کنم و با فشار و سختى به تحصيل ادامه مى‏دهم. «نامه‏اى از يک دانش‏آموز»

2. اضطراب دلهره و دلواپسى از ويژگى‏هايى است که دائماً فرد خودارضا را رها نمى‏کند، او مرتب با خود درگير است و نمى‏تواند با خود کنار آيد. افکار آشفته، وسواس فکرى، بى ثباتى، درهم ريختگى فکرى دامن گير اوست: «نکند کسى بفهمد»، «کى و چگونه اين کار را تکرار کنم»، «کى مى‏شود نجات پيدا کنم» و.. لحظه‏اى آرام و قرار ندارد، سرزنش و تحقير خود به علت ارتکاب گناه، شخصيت او را در هم مى‏کوبد. گاهى تأخير در ترک و اين که بعد از ترک چه مى‏شود، امان او را مى‏گيرد. ... آيا با ترکِ خودارضايى باز هم علائم آن باقى مى‏ماند. «امضا: همدم مرگ» ... آيا پس از ترک مى‏توانم ازدواج کنم و صاحب فرزند شوم؟ آيا بخشوده خواهم شد؟ «نامه‏اى از يک جوان» آن چه امروز از اين عمل برايم باقى مانده است، روحى متزلزل و بغض و نفرتى متراکم است. «نوجوان 17 ساله تهرانى»

3. افسردگى‏ بى احساسى و بى تفاوتى، بى نشاطى و بى ذوقى، سستى و گوشه‏گيرى، غم و اندوه، عدم علاقه به امور هنرى، ورزشى، مسائل معنوى و... همگى از نشانه‏هاى بارز و حتمى افسردگى است. 4
. پرخاش‏گرى و بداخلاقى‏ شخصِ خودارضا نسبت به کوچک‏ترين محرک محيطى حساس است، حوصله گفت و گو با ديگران را ندارد، زود رنج است و سريعاً از کوره در مى‏رود، به نور زياد، صدا، رفت و آمد و... حساسيت فوق‏العاده دارد.

5. يأس از زندگى‏ ... در سنين 16 يا 17 سالگى دو مرتبه دست به خودکشى زدم ولى موفق نشدم، اکنون در ميان توفان مرگبارى به اين سو و آن سو مى‏روم، شايد هم يک سويش نابودى باشد. «نامه‏اى از يک جوان» ... تصميم گرفته‏ام اگر راهى برايم نباشد خودکشى کنم.... «دختر 18 ساله تهرانى»

6. از بين رفتن خلاقيت‏ها، توانايى‏ها و سرکوب شدن استعدادها.
7. عدم ميل به تحصيل، مطالعه، تحقيقات علمى و فعاليت‏هاى فکرى.
8. هوس باز و بى‏بند و بار شدن و اعتياد به ارضاى جنسى نامشروع.
9. بى عاطفه، کم رو و خجل. 10
. عدم اعتماد به نفس و احساس حقارت، ضعف اراده.
11. از بين رفتن صفاى دل و بى علاقه‏گى نسبت به امور معنوى، مجالس دعا، جماعات و... .
12. احساس گناه، عذاب وجدان.

 
ج) آسيب‏هاى اجتماعى
‏ خودارضايى يک حس گريز از اجتماع پديد مى‏آورد که در اثر افراط و تکرار در او ريشه‏دارتر خواهد شد. فرد در گوشه‏اى خود را منزوى و به افکار دور و دارز مى‏پردازد. توجه به لذات شخصى، سبب سستى روابط اجتماعى مى‏گردد و حيات جمعى را دچار مخاطره مى‏سازد. فردِ خودارضا به غير از ميل به انزواجويى در عرصه اجتماعى نيز با مردم جوششى ندارد و از زندگى جمع احساس لذت نمى‏کند. اينجاست که نه تنها شخصيت اجتماعى و انسانى چنين افرادى تدريجاً متزلزل شده بلکه جامعه نيز از وجود نيرو جوان و پرانرژى محروم گرديده است و در دراز مدت موجب اختلال در نظام اجتماعى مى‏شود. اين دسته از آسيب‏ها عبارت اند از:

1. بى آبرويى؛
2. مشکلات خانوادگى؛
3 .انزواى اجتماعى، طرد شدن از جامعه و مشکل دوست يابى؛
4. مشکلاتى در ازدواج از قبيل: عدم پذيرش در خواستگارى‏ اکنون خواستگاران فراوانى دارم که هر يک از ديگرى بهتر هستند. به دليل همين مسأله (خودارضايى و از دست دادن بکارت) است که مجبورم به خواستگارانم جواب رد بدهم بدون اينکه پدر و مادرم علت نپذيرفتن من را بدانند. «دخترى 18 ساله از تهران» بر اثر خودارضايى دامنم لکه دار شده و حالا خواستگاران فراوانى دارم که هرکدام از ديگرى بهتر است. به من بگوييد چه کار کنم. «نامه‏اى از يک دختر جوان» بى ميلى به ازدواج و تأخير در آن‏ بى ميلى به همسر ناتوانى در مقاربت صحيح و ارضاى جنسى خود و همسر ناسازگارى خانوادگى‏ سرد بودن کانون خانواده‏ ناتوانى در برابر مشکلات و سختى‏ها پس از ازدواج‏ طلاق و متزلزل شدن کانون خانواده‏
5. افت تحصيلى‏ اين کار روى تحصيلات من به شدت اثر گذاشت، من که تا سال سوم راهمايى جزء شاگردان خوب کلاس بودم، در سال سوم راهنمايى، ثلث اول يک تجديدى آوردم. «دختر 15 ساله»

6. بزهکارى‏
7. عدم علاقه نسبت به فداکارى، خدمتگزارى به همنوعان و...
8. لذت نبردن از دوستى‏ها و مهر و محبت‏ها در روابط با پدر و مادر، بستگان و دوستان و بالاخره بريدن از آنان.
9. از بين رفتن عزت، پاکدامنى، شرف و حيا.
10. انحطاط و انحراف فکرى و عملى خود و به انحراف کشيدن ديگران.
11. ايجاد خطرات اجتماعى براى خانواده خود و نواميس ديگران.
12. سوء استفاده جنسى و تجاوز به کودکان.
13. ترويج و اشاعه فحشا و منکرات.
14. شيوع بيمارى‏هاى مقاربتى در جامعه.
15. حسادت و بدبينى.

د) آسيب‏هاى معنوى و اخروى
‏ همه آسيب‏هاى سه گانه که سخن از آنها به ميان رفت قابل اصلاح و جبران است اما آسيب معنوى به اين راحتى قابل جبران نيست چون اولاً: آسيب به قلب و دل است که هيچ بعد از وجود آدمى به ارزش، کارايى، حساسيت و لطافت قلب و دل او نيست. به تعبير قرآن و روايات اسلامى، گناه به انسان سرازير مى‏شود و آن را فاسد و از کار مى‏اندازد. ثانياً: اين آسيب فقط دنيوى نيست. قرآن کريم مى‏فرمايد: چنين نيست که بعضى خيال مى‏کنند، بلکه اعمال خلافشان چون زنگارى بر دل‏هايشان نشسته، لذا از درک حقيقت وامانده‏اند: «کلا بل ران على قلوبهم ما کانوا يکسبون»؛ (مطففين، آيه 14) کلمه «ران» در آيه مذکور به معناى زنگار است.

زنگ يا زنگار در امور مادى همان چيزى است که روى فلزات و اشياى قيمتى مى‏نشيند، همان لايه قرمز رنگى که بر اثر رطوبت هوا روى آهم و مانند آن ظاهر مى‏شود و معمولاً نشانه پوسيدن و از بين رفتن شفافيت و درخشندگى آن و در نهايت ضايع شدن و از بين رفتن آن است. (تفسير نمونه، ذيل آيه 14 مطففين.) آرى، بدترين اثر گناه، تاريک ساختن قلب و از ميان بردن نور علم و حس تشخيص است. «گناهان از اعضا و جوارح سرازير قلب مى‏شوند» (همان) مرحوم علامه طباطبايى رحمه الله در تفسير الميزان (ذيل آين مطففين: 14)مى‏فرمايد: از آيه شريفه سه نکته استفاده مى‏شود: 1. اعمال زشت، نقش و صورتى به نفس و روح انسان مى‏دهند؛ 2. اين نقش و صورت خاص، مانع آن است که نفس آدمى حق و حقيقت را درک کند؛ 3. نفس آدمى به حسب طبع اوليه‏اش صفا و جلايى دارد که با داشتن آن، حق را آن طور که هست درک ميکند.

قلب از ديدگاه قرآن جايگاه مهمى دارد قرآن کريم اولاً: قلب را مهم‏ترين مرکز شناخت در انسان معرفى مى‏کند. ثانياً: بيمارى قلب را مهم‏ترين بيمارى به حساب مى‏آورد و از اين بيمارى به تعابير مختلف و عجيب ياد مى‏کند: قلب بيمار، قساوت قلب، انحراف قلب، زنگار قلب، کور شدن قلب، مهر شدن قلب، قفل شدن قلب و بالاخره از همه مهمتر مردن قلب. که جمعاً بيش از هفتاد و دو مورد آمده است.

در اهميت گناه از ديدگاه اسلام همين بس که اسلام اولاً: کيفر و اثر آن را منحصر به دنيا نکرده است.(مائده، آيه 33)ثانياً: از انديشه و فکر گناه هم منع کرده است تا گناه را از سرچشمه خشک کند. على (ع) مى‏فرمايد: کسى که در انجام گناه زياد فکر کند، بالاخره به گناه کشيده مى‏شود (غررالحکم). ثالثاً: از گناه به عنوان درد و بيمارى ياد کرده است. (على (ع) براى دل‏ها بيمارى‏اى، دردناک‏تر از گناه نيست (بحار الانوار، ج 73، ص 342). رابعاً: از رفاقت و دوستى با گنهکار و شرکت در مجالس گناه به شدت نهى کرده است. على (ع): بر فرد مسلمان شايسته نيست که با گنهکار طرح رفاقت و دوستى بريزد. (وسائل الشيعه، ج‏2، ص 269). خامساً: ترک گناه را بهترين عبادت برشمرده است. (على (ع): برترى عبادت، دورى گزيدن از گناه است.)

اين‏ها بخش بسيار اندک از هشدارهايى است که اسلام براى دفع اثر زيانبار گناه به انسان‏ها داده است. براى اين که به تأثير گناه بر دل و قلب بيشتر پى ببريم، به عنوان نمونه به ذکر چند روايت اکتفا مى‏کنيم: رسول اکرم (ص) مى‏فرمايد: وقتى انسان مؤمن گناهى را مرتکب مى‏شود، لکه سياهى در قلبش پيدا مى‏شود که اگر دل از آن بکند و توبهکرده و از خداوند آمرزش طلبد دوباره قلبش شفاف مى‏شود و اگر گناه را ادامه دهد، سياهى تمام قلبش را فرا مى‏گيرد. (تفسير الميزان، ذيل آيه 14 مطففين) رسول گرامى اسلام(ص): وقتى حرام‏ها ناديده گرفته شود و کسى مرتکب آن‏ها شود، خداوند طورى بر دلش مهر مى‏زند که بعد از آن ديگر قدرت درک و فهم را نداشته باشد. (محمد هويدى، التفسير المعين.) ديگرى بر قلب وارد شود به جايى مى‏رسد که تمام قلب را فرا گرفته و آن را وارونه مى‏کند. (تفسير الميزان، ذيل آيه 14 مطففين) ظرف، وقتى وارونه شود هيچ چيز در آن قرار نمى‏گيرد، قلب هم در اثر گناه طورى وارونه مى‏شود که ديگر علم و حقيقت در آن جاى نمى‏گيرد.

خودارضايى هم که اسلام به شدت از آن نهى کرده است شايد از همين بابد باشد که اثر در قلب و دل آدمى مى‏گذارد و آثار روحى و روانى خودارضايى که در بخش (ب) بيان گرديد، عمدتاً از همين بيمارى دل ناشى مى‏شود. در اين جا چند روايت در مورد اثر معنوى گناه خودارضايى بيان مى‏کنيم به اميد آن که تو اى جوان عزيز و برومند، اى که چشم اميد پدر ومادر و جامعه به توست، اى آينده ساز خود و جامعه اسلامى و بالاخره تو اى مبتلا به اين گنه خانمان‏سوز و هلاکت بار به خود آيى و تا دير نشده خود را از اين مهلکه و باتلاق نجات دهى، بدان که مى‏توانى، حتماً مى‏توانى! 1. امام صادق(ع): روز قيامت خداوند با شخص خودارضا گفت و گو نمى‏کند و از چشم خدا مى‏افتد. (ميزان الحکمة، ح 18749) 2. رسول خدا(ص): لعنت خدا و ملائکه خداوند و تمام بشر بر شخص خودارضا. (همان، ح 18748) 3. رسول خدا(ص): کسى که خودارضايى مى‏کند، ملعون است. (همان، ح 18751) 4. امام صادق(ع): خودارضايى گناه بزرگى است که خداوند در قرآن از آن نهى فرموده است. (همان، ح 18750) 5. امام صادق(ع): براى کسى که خودارضايى کند در قيامت عذاب دردناکى در نظر گرفته شده است. (همان، ح 18749) در پايان توجه شما را به تحقيقى که حاصل بررسى 400 نامه رسيده از نوجوانان کشور به برنامه آينده سازان صداى جمهورى اسلامى در دى ماه 1367 است جلب مى‏کنيم.

طبق اين تحقيق افرادى که مبتلا به خودارضايى مى‏باشند. به ناراحتى‏هاى زير مبتلا گشته‏اند: 1. ضعيف شدن چشم؛ 2. لاغر شدن صورت؛ 3. ضعف اعصاب؛ 4. تحليل رفتن بدن؛ 5. سردرد و سرگيجه؛ 6. سرماخوردگى زود به زود؛ 7. کم خونى؛ 8. سست شدن زانو؛ 9. سياه شدن دور چشم؛ 10. ضعف حافظه؛ 11. زرد شدن صورت؛ 12. ضعف و اختلالات شنوايى؛ 13. جوش صورت؛ 14. گوشه‏گيرى؛ 15. اختلال در خواب؛ 16. ايجاد حالت وسواس و ترديد؛ 17. افت تحصيلى. براي جلوگيري از خود ارضايي به نکات زير توجه فرماييد:

1-بر اساس تحقيقات به عمل آمده، بيشتر افراد مبتلا به استمنا اظهار کرده اند ، آن قدر اراده ندارند تا بتوانند دست از اين کار بردارند. اينان خود را غريقي مي بينند که ميان امواج خروشان دريا گرفتار شده اند، در حالي که حقيقيت اين نيست. در طول زندگي به موازات رشد بدني، اراده نيز تعميق مي يابد و انسان در هر شرايطي قادر به تسلط بيشتر بر خواسته هاي خود مي باشد.

بنابراين اولين راهکار تقويت اراده است. عواملي در تقويت اراده مؤثر است مانند: 1ـ تمرکز بخشيدن به فعاليت هاي گوناگون. 2ـ توجه به عبادات به ويژه نماز که تمرين تمرکز فکر است. 3ـ پايان رسانيدن کارهاي نيمه تمام. 4ـ تلقين مثبت. همواره به خود اين گونه تلقين کنيد که ارادة انجام اين کار را داريد و شکست مفهومي ندارد. تلقين در ترک عادات نامطلوب و غلبه بر خودارضايي مؤثر است. پل ژاگو مي گويد: «وقتي بخواهيم با عادت زشتي ستيزه کنيم، ابتدا بايد نتايج نامطلوب آن را در نظر مجسّم سازيم، بعد منافعي را که در نتيجة ترک آن عايد مي شود، در روح خود تصور کنيم، در نتيجة اين عمل، هر بار که چنين نمايشي در روح خود مي دهيم، بر آن تحريک يا وسوسه چيرگي يافته و لذت ترک آن را در خود احساس مي کنيم. اگر تلقين به نفس را بلافاصه پيش از خواب اجرا کنيم، مؤثر تر از مواقع ديگر خواهد بود. به طور کلي، متمرکز ساختن فکر در کاري که مي خواهيم براي اجراي آن فردا صبح در فلان ساعت بيدار شويم کافي است». بنابراين بايد خود را باور کنيد و ترس و شکست را به خود راه ندهيد. بدانيد که اگر بخواهيد مي توانيد. اين جمله شعار نيست، بلکه در عمل نيز افراد زيادي توانسته اند بر عادات ناپسند غلبه کنند و به حال طبيعي برگردند.

2ـ گسترش دايره ارتباطات: افراد مبتلا به انحرافات اخلاقي و جنسي معمولاً از بُعد ارتباطي، آسيب ديده و تنهايي را برگزيده اند. درمان خودارضايي وقتي ميسر است که از انزوا خارج شويد و به جمع بپيونديد. در محيط دانشگاه در فعاليت هاي فوق برنامه مانند اردوهاي دانشجويي يا فعاليت هاي هنري مانند شعر، سرود، بازي در نمايش، تئاتر و غيره حضور فعال داشته باشيد. 3ـ تغيير زاويه نگرش و عمل: يکي از شيوه هاي درمان خودارضايي، تغيير جهت دادن انرژي رواني جوان از هدف هاي جنسي به هدف هاي فرهنگي و هنري است. البته انتخاب اهداف مذکور بستگي به استعدادها و توان هاي جوان دارد. گرايش به معنويت يک نوع تصعيد نيز مي تواند حساب شود. به طور کلي منظور آن است که هر وقت خواستيد به عادت ناپسند روي آوريد، فوراً خود را مشغول کار ديگري کنيد که به آن علاقه داريد. 4ـ مثبت گرايي: هرگونه منفي گرايي و احساس پوچي، درمان خودارضايي را به تأخير مي اندازند، در عوض اصلاح فکر و مثبت گرايي، گام مؤثري در ترک خودارضايي محسوب مي شود. قطعاً درگذشته موفقيت هايي داشته ايد، مانند موفقيت در درس ها يا حرفه و شغل که بسياري از جوانان آرزوي آن را دارند. اين پيروزي را مورد توجه قرار دهيد و بر نقاط مثبت خويش و خود باوري و ايمان به خود پافشاري کنيد. در اين صورت احساس مي نماييد هنوز قادريد زندگي نويني را بيافرينيد. 5ـ اميد آفريني: بيش تر افرادي که دچار خودارضايي شده اند، از دو جهت نگراني دارند: از گذشته و از عوارض جسمي و رواني.از اين رو احساس نا اميدي مي کنند ؛ در حالي که آنان نبايد تصوّر کنند بعد از چند بار توبه و شکستن آن، ديگر اميدي وجود ندارد. در توبه هميشه به روي بندگان گناهکار باز است و امکان بازگشت فراهم مي باشد. اين درگه ما درگه نوميدي نيست صد بار اگر توبه شکستي باز آي امام باقر(ع) فرمود: «محبوب ترين افراد پيش خدا گناهکاراني هستند که بيشتر در معرض گناه بوده و توبه کرده اند. کافي است از صميم دل توبه کنيد و بر ترک گناه تصميم بگيريد. اگر اين اتفاق بيفتد، مانند کسي هستيد که اصلاً گناهي مرتکب نشده است. در مورد زيان هاي جسمي و رواني ناشي از خود ارضايي مانند احساس درد در ناحيه چشم و گودي چشم و غيره، همة اين عوارض، در پرتو معالجات و تدابير درماني قابل جبران است. 6ـ درمان تدريجي: ترک عادت نامطلوب به طور ناگهاني و دفعي امکان پذير نيست، بلکه هرگونه تغيير نيازمند فرصت بخشيدن وگذشت زمان خواهد بود، پس مرحله به مرحله پيش برويد و از ادامة کار خسته نشويد. 7ـ پرورش معنويت: نماز بهترين راه ارتباطي با خدا است و سد پولاديني در برابر امواج گناه به حساب مي آيد، پس نماز عاملي تهاجمي عليه انحرافات است. هر چه مي توانيد رابطة خود را با خدا تقويت کنيد و نماز را با توجه کامل بخوانيد. خود را در برابر وسوسه هاي شيطاني مسلّح سازيد. هر روز قرآن بخوانيد و دعاهاي مورد علاقه به ويژه مناجات شعبانيه همراه با معناي آن را زمزمه کنيد. 8ـ ورزش: يکي از عواملي که هم در پيشگيري نقش دارد و هم در درمان، ورزش است، از جمله کوهنوردي که انرژي هاي متراکم را در مسير سالم به جريان مي اندازد. 9ـ ازدواج: در اولين فرصت ازدواج کنيد، حتي اگر به صورت نامزدي و عقد کردن انجام گيرد. 10ـ رژيم غذايي: از خوردن غذاهايي که مقدار زيادي کالري دارد، اجتناب کنيد. 11ـ درمان طبي: در مواردي لازم است به متخصص مراجعه کنيد. تزريق نوعي هورمون موجب تعادل تمايلات مي شود. 12 - به صورت طاق باز نخوابيد و از دمر خوابيدن به گونه اى که شکم و سينه ها روى زمين قرار گيرد, اجتناب کنيد و از قرار دادن پا روى پاى ديگر هنگام خواب خوددارى شود. 13 - پيوسته با لباس گشاد و آزاد بخوابيد و از خوايدن با شورت پرهيز کنيد. هرگز در يک اتاق دربسته وخلوت نخوابيد و عادت کنيد اتاق خوابتان مقدارى روشنايى داشته باشيد. 14 - نگه داشتن ادرار و مدفوع , علاوه بر ايجاد سنگ کليه و مثانه و بيمارى هاى انگلى و قارچى و بالارفتن ميزان اورهء خون , باعث فراهم شدن زمينه اى مساعد براى بيمارى هاى جنسى واستمنا است . 15 - از توقف زياد در توالت جدّاً بپرهيزيد. مخرج بول و غايط هميشه با آب سرد شست و شو داده شود و از شستن با آب گرم خود داري نماييد. مگر درمواقع بيمارى يا حساسيت از پاک کردن با دستمال کاغذى و غيره . در حمام کردن نيز به اين مسئله توجه داشته باشيد که آب چندان گرم نباشد. 16 - از پوشيدن لباس زبر يا بسيار نرم اجتناب شود. هم چنين از پوشيدن لباس هاى کيپ وچسبان مانند شلوار جين خوددارى گردد. 17 - سعى کنيد هفته اى دو روز و يا اقلاً يک روز, روزه بگيريد و شب ها, غذاى سبک بخوريد; زيرا در کاهش و تعديل غريزهء جنسى مؤثر است . از مصرف غذاهاى داراى مواد پروتيينى زياد و ادويه و غذاهايى که طبيعت گرم دارند, مانند عسل و خرما و موز و يا پياز و سير خوددارى کنيد. بيش تر از لبنيات مخصوصاً ماست و هم چنين سبزى ها به خصوص کاهو و کلم استفاده کنيد.

 

روش های ترک خود ارضایی

1- سعى كنيد هميشه پيش از خواب مثانه خود را تخليه كنيد و شب‏هاى به خصوص غذايى سبك ميل كنيد.
2- هرگز شكم خود را بيش از حد معمول پر نكنيد بلكه تا چند لقمه ديگر كه جاى داريد دست بكشيد.
3- از پوشيدن لباس‏هاى تنگ و چسبان (به خصوص لباس زير اين‏چنينى) اجتناب ورزيد.
4- هرگز فكر گناه را به ذهن خود راه ندهيد و از تصور و تخيل امور جنسى و شهوانى سخت پرهيز كنيد.
5- از خواندن، شنيدن، نگاه كردن به امور و تصاوير شهوت‏آفرين دورى كنيد.
6- از خوردن مواد غذايى محرك مانند: خرما، پياز، فلفل، تخم‏مرغ و غذاهاى چرب اجتناب و يا به حداقل اكتفا نماييد.
7- از نگاه كردن و دست‏ورزى به اندام جنسى خود پرهيز كنيد.
8- هرگز به رو نخوابيد.
9- هيچ‏گاه تنها در يك مكان نباشيد تا فرصت و زمينه گناه از بين برود.
10- براى تخليه انرژى زايد بدن به طور منظم و زياد ورزش كنيد.
11- هيچ‏گاه بيكار نباشيد و هميشه براى مشغول ساختن خود به فعاليتى مطلوب و مثبت برنامه داشته باشيد.
12- روزه مستحبى بگيريد و اگر قادر نيستيد، روزه تربيتى بگيريد يعنى به كمترين مقدار غذا و كم‏حجم‏ترين نوع غذاها اكتفا كنيد و وعده غذايى خود را كم كنيد.
13- هرگز به نامحرم نگاه نكنيد، حتى اگر به ارتباط كلامى با آنها مجبور باشيد.
14- با جنس مخالف رفتار متكبرانه داشته باشيد، هرگز با روى باز و نرمى با آنها برخورد نكنيد.
15- هرگاه افكار جنسى به ذهن شما وارد شد خود را تنبيه كنيد. مثلاً با بستن يك كش به مچ دست خود و كشيدن و رها كردن آن به خود هشدار دهيد.
16- به بدى گناه و عواقب آن بيانديشيد و تا زمانى كه به گناه آلوده نشده‏ايد بيشتر در فكر زيان‏هاى خطرات، آبروريزى و عقاب آن باشيد.
17- هرگز از رحمت خدا مأيوس نباشيد.
18- به محض لغزش فوراً توبه كنيدو سعى كنيد كه ديگر تكرار نشود.
19- قرآن زياد بخوانيد و در معانى آيات آن تفكر كنيد.
20- در مجالس مذهبى، دعا و توسل و موعظه زياد شركت كنيد.
21- از كتبى كه جنبه موعظه و بيدارگرى قلبى دارد بهره بگيريد و مقيد باشيد در روز چند ساعت به مطالعه اين‏گونه كتب بپردازيد. براى مثال مجموعه كتاب‏هاى شهيد دستغيب توصيه مى‏شود به خصوص كتاب گناهان كبيره، قلب قرآن، ايمان، قلب سليم و معاد و.

22- اوقات فراغت خود را با مطالعه، ورزش، زيارت، عبادت و عيادت از نزديكان و. پر كنيد.
23 - به معاد و قيامت فكر كنيد.
24- ذكر لاحول ولا قوة الا باللَّه را زياد برزبان جارى سازيد.
25- عبادت‏هاى خود مانند نماز و روزه و. را صحيح و دقيق و در اول وقت انجام دهيد و در انجام هر چه كامل‏تر و بهتر نماز خود بكوشيد و در اين مورد از كتاب آداب‏الصلوة امام خمينى بهره بگيريد.
26- از محيطهاى آلوده، سخت دورى كنيد و بيشتر وقت خود را در كتابخانه بگذرانيد و بى‏علت در خيابان‏هاى آلوده نباشيد.
برادر عزيزم مجدداً تكرار ميكنيم كه سعى در پايبندى به دستورالعملها است كه مفيد خواهد بود، لذا تلاش كنيد كه كاملاً دقيق و صحيح به آنها عمل كنيد. اما بايد خاطرنشان سازيم كه عوارض استمناء خيلى زياد است و آنچه شما در لابلاى نامه خود اشاره كرده و برشمرده‏ايد از عوارض زشت و منفى اين عمل پليد است، مثلاً عدم تمركز حواس، پرخاشگرى، عصبانيت زود و سريع، تار شدن چشمان، كاهش دقت، لرزش دست‏ها و. جملگى از عواقب زشت اين عمل است كه در صورت استمرار حتى افكار و روحيات شما را نيز تهديد مى‏كند ولى با پاك ساختن رفتار خود از آن عمل زشت اين عوارض منفى نيز از بين رفته و فردى پاك و وارسته خواهيد شد و از زندگى خود لذت مى‏بريد، بنابراين به منظور فرار از پيامدهاى منفى اين عمل زشت لازم است هر چه سريع‏تر و كامل‏تر به دستورالعمل‏هاى فوق‏الذكر عمل كنيد و ديگر هرگز به سراغ آن عمل نرويد. توجه داشته باشيد كه اگر دستورالعمل‏هاى فيزيولوژيكى فوق مانند شماره‏هاى 1 تا 10 را عمل كنيد، ديگر دچار نعوظ صبحگاهى نيز نخواهيد شد.
اميدواريم با عمل به برنامه ارائه شده، ديگر نيازمند ارتباط با جنس مخالف هم نباشيد، همان‏گونه كه پاكى چنين اقتضاء مى‏كند و از جمله دستورهاى اكيد ما همين است چه با ارتباط با جنس مخالف نيروى شهوانى تحريك مى‏شود و چون زمينه ارضاى صحيح نمى‏يابيد به خودارضايى منتهى مى‏گردد بنابراين لازم است كه هرگز به سراغ ارتباط با جنس مخالف نرويد و به هيچ شكلى با آنها ارتباط برقرار نكنيد و همان‏گونه كه گذشت كاملاً متكبرانه رفتار كنيد.
در پايان موفقيت شما دوست عزيز را در تمام مراحل زندگى از خداوند سبحان مسألت نموده و اميدواريم ما را از دعاى خير خود فراموش نفرماييد.

+نوشته شده در 21 Nov 2009ساعت7:59 PMتوسط piruz | |

 

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه ناتمام ماندن قشنگترین داستان زندگی است که مجبوری آخرش را با جدائی به سرانجام رسانی .

 

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه نداشتن یک همراه واقعی است که در سخت ترین شرایط همدم تو باشد .


عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه به دست فراموشی سپردن قشنگ ترین احساس زندگی است .

 


عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه ناتمام ماندن قشنگترین داستان زندگی است که مجبوری آخرش را با جدائی به سرانجام رسانی .

 

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه نداشتن یک همراه واقعی است که در سخت ترین شرایط همدم تو باشد .


عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه به دست فراموشی سپردن قشنگ ترین احساس زندگی است .


عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه یخ بستن وجود آدم ها و بستن چشمها است .

 

 

+نوشته شده در 5 Oct 2009ساعت10:15 AMتوسط piruz | |

    پیروز

                        

+نوشته شده در 3 Oct 2009ساعت1:4 PMتوسط piruz | |

يگانه پناه‌ِ روزهايِ وحشت و ناامیدی!

 

اين را براي تو مي‌نويسم. براي تو كه هيچ‌وقت اينجا را نمي‌خواني. تمام خواندني‌ها ي تو خلاصه شده توي كتاب‌هاي تاريخي و سياسي و روزنامه‌ها و  تمام شنيدني‌هايت در اخبار – كه هر نيم ساعت يك‌بار دنبال مي‌كني- و من نمي‌فهمم كه در عرض نيم ساعت چه اتفاقات مهمي بايد در دنيا رخ داده باشد! اصلن مهم نيست كه تو اينجا را نمي‌خواني؛  كه تو هميشه، همه‌چيز را از نگاه خسته‌ي من مي‌خواني!

خيلي وقت است كه ديگر غر نمي‌زني كه چرا اين‌قدر اخبار براي من كم‌اهميت است. خيلي وقت است كه ديگر نمي‌گويي كه خواندن اين كتاب‌ها و سايت‌ها براي من كافي نيستند. فكر مي‌كنم صداي دائمي گوينده‌ي اخبار را از اتاقم مي‌شنوي!

مي‌خواهم اعتراف كنم كه گوش‌هايت شنواترين گوش‌هاي دنيا هستند-حتا اگر به‌واسطه‌ي كهولت سن سنگين شده باشند- تو بي صداترين فريادها را هم مي‌شنوي، زماني كه توي گلويم خفه مي‌شوند.

از همان روزهاي كودكي- از همان روزهايي كه بزرگ‌ترينِ دنياي كوچكم بودي- هميشه وحشت اين‌كه روزي برسد كه بيشتر از همه دوستم نداشته باشي، آزارم مي‌داد. مخصوصن زماني‌كه به‌اصرار تو زودتر از زمان مقرر يادگيري عربي و انگليسي را شروع كردم و من اصلن دلم نمي‌خواست، عربي ياد بگيرم. و تازه بعد كلي كلنجار رفتن با اعصاب تو، باز هم كلمات سخت عربي را غلط مي‌خواندم و تو عصباني مي‌شدي. حتا كار به‌جايي رسيد كه براي يادگيري من، پاداش نقدي تعيين كردي!  و من از تو خواستم كه براي از بر كردن شعر هم، جايزه تعيين كني! و بقيه‌اش را هم كه خودت حتمن يادت مي‌آيد. به‌سرعت برق و باد شعر حفظ مي‌كردم و كلي كاسب مي‌شدم.

ولي هم‌چنان عربي را دوست نداشتم! يادت مي‌آيد وقتي مي‌خواستي كلمه‌ي " لينبذن" را توي مغز من فرو كني؟ كتاب را پرت كردي و من چقدر ترسيدم كه نكند ديگر دوستم نداشته‌باشي.

بعدها توي مدرسه عربي را خوب ياد گرفتم. ولي همچنان دوست نداشتم. هنوز هم دوست ندارم. اين را خودت خوب مي‌داني. چرا كه هنوز هم وقتي معني برخي آيات قرآن را كه مي‌پرسي و من دست و پا شكسته معني مي‌كنم، متوجه مي‌شوي كه در اين مورد_دست‌كم_ به تو نرفته‌ام. حتا تحمل موسيقي عربي را هم ندارم! اما در يادگيري انگليسي خدايي‌ش اذيتت نكردم.

بزرگ‌تركه شدم. فهميدم كه نه! تو هميشه دوستم داري، حتا اگر دختر سركشي باشم، حتا اگر خودم را بزنم به‌ نفهمي! و هي حرفت را گوش ندهم و براي تو _ خلاصه‌ي هر چه خوبي و مهرباني_ دردسر درست كنم.

اين سرآغاز سوء استفاده ي من از دوست‌داشتگي تو بود! به‌قول رومن رولان" اگر مي‌خواهي دوستت داشته باشند، محبتت را پر نشان نده!" ولي مگر مي‌شد؟ مگر مي‌توانستي؟

تو كارت درست بود. همه‌چيز عالي و بي‌نقص بود. من شاگرد خوبي نبودم! نخواستم كه باشم. مي‌خواستم خودم بروم، خودم ببينم، خودم بفهمم، خودم بجنگم، خودم بميرم! امان از دست اين " خودم"!

راستش را بخواهي توي اين‌همه‌سال دوبار بدجوري از تو خجالت كشيدم و شرمنده‌ات شدم. يكي‌اش همين چند وقت پيش بود، كه شرمندگي‌ام دو چندان بود. زماني كه اعتراف كردم كه من اشتباه كرده‌ام. آن‌هم براي بار دوم از همان نوع بار اولي‌اش!  و  تو اصلن سرزنشم نكردي! سركوفت نزدي! باز هم دل‌داري‌ام دادي و گفتي همين‌كه به‌موقع متوجه شده‌ام، خودش كلي ارزش دارد. ولي من آدم موقع‌شناسي نيستم پدرجان! من خيلي چيزها را خيلي دير متوجه مي‌شوم. درست وقتي كه خيلي دير مي‌شود. وقت‌شناسي يا به قول ديگر "آن تايم بودن" اين نيست، كه هميشه سر وقت، سر قرارهايت حاضر بشوي و هيچ كس را هيچ‌وقت خدا معطل نكني(عادت هميشگي خانوادگي‌مان را مي‌گويم) موقع‌شناسي براي خيلي از فرصت‌هاي زندگي مهم است! گفتي كه خدا بزرگ است، بزرگ‌تر از تصور من و تو. و من همه‌اش فكر مي‌كردم، خدا مثلن چقدر بزرگ است؟ آن‌قدر بزرگ هست كه اندوه‌هاي من توي بزرگي‌اش گم شود؟ براي اولين بار ولي با تحكم با من حرف زدي و گفتي حتا اگر تغيير عقيده بدهم. اين‌بار ديگر اجازه‌ي اشتباه به من نخواهي داد. اولين بار بود كه جمله‌ي امري از تو مي‌شنيدم پدر! پيش خودم فكر كردم، كاش اين تحكم را خيلي سال پيش بكار مي‌بردي! 

ولي نه! مي‌دانستم به عقيده و انديشه‌هايم هر چند نادرست احترام مي‌گذاشتي و هيچ‌وقت به هيچ كاري مجبورم نكردي! كاري كه خيلي‌ها با فرزندان‌شان كردند؛ ديده‌ام و تو هم ديده‌اي. ولي بگذريم از اين كهنه دردها!

مدت زيادي نيست كه فهميده‌ام كه چرا مردم اين‌قدر دوستت دارند و هيچ‌كس از تو كدورتي به دل ندارد! اعتراف مي‌كنم، خيلي وقت‌ها از مهرباني‌هاي بي حد و اندازه‌ات به مردم حرصم مي‌گرفت و لجم در مي‌آيد. هميشه گمانم اين بود كه بخشش و بزرگواري غير ضروري تو باعث مي‌شود كه مردم ما را خانواده ساده لوحي حساب كنند!خيلي طول نكشيد، فهميدم كه احترام خيلي‌ها به من به‌خاطر اين است كه دختر تو هستم!

اين‌روزها بدجوري پرمان به‌هم گير كرده! مدام بحث و جدل! تو مي‌گويي من حق ندارم، كه به صرف اين‌كه عده‌ي معدودي با نقاب مذهبي بودن، گند زده‌اند به ايمان من، تمام انسان‌هايي از اين دست را محكوم كنم و بي اعتماد و بي‌ايمان شوم به همه‌ي آنها. ولي پدر جان من خيلي از آنها را ديده‌ام ( معدود نيستند به‌خدا) كه با ظواهر مذهب، (نه خود مذهب) مجوز تمام خطاها و كج‌رويي‌ها را براي خودشان صادر كرده‌اند و  تمام  اعتقادات و تفكرات معصومانه‌ي افرادي چون مرا به تمسخر گرفته‌اند.

مي‌دانم كه دقيق نمي‌داني كه در چند سال گذشته، بر من چه گذشته ( نمي‌خواهم كه بداني و دل‌شكسته شوي) و گرنه شايد از دست من دل‌خور نمي‌شدي!

مهربانِ من، سزاوار هر چه نيكويي و خوبي

مي‌دانم كه دختر خوبي برايت نبودم. ( تو هميشه تعارف مي‌كني و به‌خاطر دلم مي‌گويي كه بودم) ولي باور كن، كه مي‌خواستم، باشم." من بد بودم ولي بدي نبودم"

من اگر اندك آبرو و آگاهي دارم، به‌واسطه‌ي افكار بلند بزرگواري چون تو است. تو به من آموختي عزت نفس و آزادي گرانبهاترين گنج ‌هاي انسان هستند و هزينه‌ي گزافي هم دارند!  تو تنها مردي هستي كه در كنارت حتا يك لحظه هم ضعف رايج  زن بودن جامعه ‌ي امروز را حس نكردم. و اين خود بزرگ‌ترين نعمت زندگي من است. ( مي‌داني كه خيلي برايم مهم است)

دوستت دارم بيشتر از هركس و هر چيز! حتا اگر بگويي" هنوز هم درست نمي‌فهمم"حتا اگر بيشتر از همه دوستم نداشته باشي ( مي‌دانم كه چنين اتفاقي نخواهد افتاد.)

دستت را مي‌بوسم.

 * عنوان پست شعری از احمد شاملو است.

+نوشته شده در 3 Oct 2009ساعت10:10 AMتوسط piruz | |

خبرم رسيد امشب كه نگار خواهي آمد

سر من فداي راهي كه سوار خواهي آمد              

 

به لبم رسيده جانم، تو بيا كه زنده مانم

پس از آن‌كه من نمانم، به‌چه كار خواهي آمد

 

غم و قصه فراقت بكشد چنان كه دائم

اگرم چو بخت روزي به‌كنار خواهي آمد

 

منم و دلي و آهي، ره تو درون اين دل

مرو ايمن اندر اين ره كه فگار خواهي آمد

 

همه آهوان صحرا سر خود گرفته بر كف

به‌اميد آن‌كه روزي به شكار خواهي آمد

 

كششي كه عشق دارد، نگذاردت بدينسان

به‌جنازه گر نيايي، به مزار خواهي آمد!

 

به‌يك آمدن ربودي، دل و دين و جان خسرو

چه شود اگر بدينسان دو سه بار خواهي آمد

 

"امير خسرو دهلوي"

+نوشته شده در 3 Oct 2009ساعت10:9 AMتوسط piruz | |

به آفتاب سلامي دوباره خواهم داد."1

 

 

امتحانم را گند زدم.به همين سادگي. اين مدت را با جان كندن درس خواندم. اصلن هر چه فكر مي‌كنم، مي بينم كه جان كندن چيزي جداي از جانِ خيلي از ما ها نيست. من، تو و هماني كه يك جايي همين نزديكي‌ها نشسته و به ريش نداشته‌ي ما مي خندد. مي‌خواهم اين را بنويسم و بعد بروم سراغ امتحان بعدي. چون اگر از شر همين كلماتِ سرگردان رها نشوم. حساب آخرين امتحان هم با كرام الكاتبين است.

داشتم با يك حس مضحكِ مقدس مي‌جنگيدم انگار. همان حسي كه در تمامِ اين سال‌ها مي‌خواست حاليم كند كه من خوبم، من پاكم. همان حسي كه نمي فهميد من بدونِ تمام آن تابوها هم خوب بودم. همان حسي كه مرا وادار به خود سانسوري كرد و نقاب تيره‌اي بر روشنايي روحم كشيد و خواست كه نبينم و نفهمم. ولي من مي ديدم و مي‌فهميدم! گمان مي‌كردم، شايد دانش ماورايي‌اش را ندارم.( از همان حرف‌هايي كه همه‌مان مثلن مي فهميم و در واقع هيچ‌كدام‌مان نمي‌فهميم!)

اساسن با خودناباوري و عقب نشيني‌هاي نابجا ،هرچه كه اسمش روابط انساني بود، را به گه كشيدم و تازه چقدر هم حس فداكاري و از خودگذشتگي مفرط بهم دست داده بود!

تقصير هيچ‌كداممان نبود. اينجا همه بي تقصير،مقصرند! مگر اين‌كه خلاف آن ثابت شود! تازه گروهي از ما بواسطه‌ي شهروند درجه دو بودن، بيشتر از گروه ديگر مقصريم.

تاريكي را مي‌گذارم براي همه‌ي آنهايي كه عشيره‌شان از همين تبار است. من هنوز هم "پوست چشمانم از تصور ذرات نور مي سوزد."2 هنوز هم مي‌توانم به هر آن‌چه كه حتا اسمش" زنده‌ماني" است نه " زندگاني" دلخوش باشم. چرا كه" زندگي دام نيست/ عشق دام نيست/حتا مرگ هم دام نيست/ چرا كه ياران گمشده آزادند/آزاد و پاك..."3

 براين باورم كه هنوز همان دستي كه قرار است كه "برهاندم تا به در آيم"4همين دست‌هاي لاغر و استخواني خودم است!

جرمم غير قابل بخشايش نيست! مي‌خواهم خودِ خودم باشم. فقط همين. حالا اين خود چه اشكالي دارد، كمي هم ديوانه باشد. كمي سر به‌هوا. كمي ترسو، كمي تنها و كمي هم احتمالن عاشق! تازه كمي هم هسته‌ي آلبالو قورت دهد!  به نظرتان اشكال دارد؟

"من خوبم! اما تو باور نكن"5

 

 

تذکر : اشاره به شعر شاعران ذیل می‌باشد نه اصل شعر.

1-فروغ فرخزاد

2-فروغ فرخزاد

3-احمد شاملو

4-ماركوت بيگل

5-سيد علي صالحي

+نوشته شده در 3 Oct 2009ساعت10:5 AMتوسط piruz | |

"هرگز از مرگ نهراسيده ام،
اگرچه دستانش از ابتذال شکننده تر بود.
هراس من باري همه از مردن در سرزميني ست
که مزد گورکن
از آزادي آدمي
افزون باشد.
جستن،
يافتن
و آن گاه به اختيار برگزيدن،
و از خويشتن خويش بارويي پي افکندن

اگر مرگ را از اين همه ارزشي بيش تر باشد
حاشا حاشا که هرگز از مرگ هراسيده باشم۱ "

 

 

 

 

ساناز هم مرد. به‌همين سادگي! اين‌روزها چقدر همه چيز به‌سادگي اتفاق مي‌افتد! جان دادن، جان سپردن، دل دادن، دل كندن! اه كه چه حالِ مزخرفي دارم.تصور جزغاله شدن آن چهره زيبا و دوست‌داشتني، رواني‌ام مي‌كند. طاها درست 12 روز بعد تولد يكسالگي‌اش بي‌مادر شد.

170 نفر ديروز تكه پاره شدند و باز "هنوز نانِ گندم خوب است، هنوز آب مي‌ريزد پايين، اسب‌ها مي‌نوشند."2

هنوز هم روسيه خوب همسايه‌اي است! هنوز هم توپولف‌هايِ مهربانش، جان عزيزان ما را مي‌گيرند.

و من هنوز به صد و هفتاد خانواده‌اي فكر مي‌كنم، كه سال‌هايِ سال بايد با كابوسِ پيكرهاي متلاشي شده‌ي عزيزان شان دست و پنجه نرم كنند. من هنوز به دو گوني گوشت و استخوانِ سوخته از صد و هفتاد نفر فكر مي‌كنم، كه قرار است بين صد و هفتاد خانواده تقسيم شود!

من هنوز به طاهاي يكساله، فكر مي‌كنم، كه ديگر هيچ‌ تصويري از مادر به‌خاطر نخواهد آورد. و به رضا و رضاها كه از همسران‌شان حتا قبري براي پنج‌شنبه‌ها ي غمگين‌شان ندارند.

 

خدايا خوبي؟ سلامتي؟ ملالي نيست؟

+نوشته شده در 3 Oct 2009ساعت10:3 AMتوسط piruz | |

در پستوی کاه گِلی قلبم،

کنار یاس های سپید خاطرات،

قاب عکس تو را به یادگار گذاشته ام،

تا عطر شیرین نگاهت

                    برای همیشه

                            در دالیج نیلی ذهنم سرگردان باشد!

می دانم.....

می دانم که قلبم این روزها سنگدلانه میزند!

می دانم ذهنم این روزها لجبازی پیشه کرده!

می دانم چشمانم این روزها قساوت قلبم را به عاریه گرفته اند!

می دانم صدایم دیگر حتی برای خودم هم نا آشناست!

این روزها....

سرگردان کوی سرگردانی ام!

تپیدن های قلبم را خوب گوش جان بسپار!

                                                

اینها دیگر آخرین تپش هاست

آخرین نفس هاست

آخرین بودن ها.....!

دیگر صدای ساز نگاهم، سکوت تنهایی ات را بر هم نخواهد زد.

دیگر عطر یاس های کبودِ احساسم را نخواهی شنید

دیگر دستان سردم را نخواهی یافت.

                         

 

دیگر،

   آتش فشان سوزان لبهایم

             به خواب زمستانی رفته است

                                    شاید برای همیشه...!

                                                  

 

+نوشته شده در 1 Oct 2009ساعت11:5 AMتوسط piruz | |